
دلم گلایه دارد بسیار
و زبانم پر است از حرف شکایت وار
اما مغز فرمان می دهد
تا زمانی که ممیزی ها احساس را سانسور می کنند ، هیچ نگو
چرا که گفته ات اگر چه حقیقت باشد ، هرز می رود .

دیگر
تمام نمی شوم
من و گنجشک و چلچه ...
پس
چیست در عمق وجودم
نهیب بی کسی را جار می زند :
پریشان نشو
خاطره یی دور از توست!


